تبلیغات
سلامی گرم به همه بازدیدکنندگان وب سایت مــــــــــــــــــــنامـــــــــــــــن امیدوارم از این سایت نهایت استفاده رو ببرید و اگر کمبود یا کاستی از من دیدین به بزرگواری خودتون ببخشید. وب سایت اطلاع رسانی روستای منامن www.manaman.ir - زندگینامه شهید رسول علیاری
منوی اصلی وب سایت منامن
نویسندگان وب سایت منامن
دوستان وب سایت منامن
صفحات جانبی وب سایت منامن
آرشیو وب سایت منامن
منوی اضافه منامن
    شهدای منامن این سایت جهت معرفی هرچه بهتر استعدادهای روستای مــــــــــــــــــــــــــــــنامـــــــــــــــــــن ایجاد شده است عزیزانیکه مطالب وتصاویر جالبی درباره روستای مــــــــــــنامــــــــــــن دارند خواهشمندیم به ادرس ایمیل ما ارسال کنند manaman755@gail.comنظرات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید . مطمئنا با نظرات و راهنماییهای شما عزیزان روز به روز شاهد پر بار تر و پر محتوی تر شدن سایت خواهیم بود .
  • به وبسایت منامن خوش امدید قدم رنجه فرمودید راستی نظر یادت نره
آمار و اطلاعات وب سایت منامن
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی منامن :
قدرت گرفته ازسایت منامن : تم کده !

caxjwj1qe2eoeva0i9xx.jpg


مقدمه:

  نوجوانی و دنیایی از سوال و ابهام ، تغییر و تلاطم، سوال هایی كه جوابش چه درست باشد چه غلط ، خوشبختی یا بدبختی هركس را در آینده اش رقم می زند. مقصد كجاست؟ آیا می شود به سعادت رسید؟ازچه راهی؟ ازچه كسانی باید راهنمایی خواست؟ مطالعه، فكر كردن، فعالیتهای مذهبی، درس خواندن، كدام ما را به سعادت می رساند؟ آیا تا به حال كسی به هدفش رسیده؟ باید چطوری بود؟

" من فقط 15 سال دارم . آیا من هم می توانم ....؟"

ازبین آن ها كه خداوند خوشبخت و سعادتمند معرفی شان كرده بسیاری نوجوان وجوان بودند.

همسن و سال تو، توی همین شهر و روستا كه توهستی وبه دنیا آمدند، توی كوچه پس كوچه های شهر و روستای تو راه افتادند، بازی كردند،مسابقه گذاشتند و توی مدرسه ای كه تو درس می خوانی ، درس خوانده اند، شاید ...

 آن ها هم 16،15 سال داشتند و یا حتی كمتر، مثل تو، اما به آنجا رسیدند كه خدا آن ها را به بهشت مخصوص خودش دعوت كرد.((ارجعی الی ربك راضیه مرضیه، به سوی من ، به سوی خدایت بازگرد، در حالی كه تو از من راضی هستی و من از تو...))

  از جنگ 8 ساله ی كشورمان، آنقدر گذشته كه نوجوانان وجوانان امروز ، همه شان بعد از آن به دنیا آمده اند ، اما آنقدرها نگذشته كه نشود راه زندگی شان را شناخت. هنوز پدر و مادر ، خواهر وبرادر، دوستان وهمكلاسی ها و حتی معلمان این شهدا هستند بین ما.

 می توانیم از ایشان سراغ ستاره های آسمانی مان را بگیریم .

((هریك از این ستارگان درخشان می تواند عالمی را روشن كند ))، آنان كه ((مانند ستاره های راهنما، راه را به همه نشان می دهند.))

 

                                                                                                                      

                                                                                                                          12/12/88        

التماس یوسفی منامن

سرتاسر زندگی شهید دارای خاطره و تمامی احظه هایش دوست داشتنی است ولی به جهت تلخیص زندگی شهید رابه پنج بخش تقسیم می كنیم:

1-     تولد

2-     دوران تحصیل

3-     دوران كار و تلاش

4-     دوران فعالیت در پایگاهها و انجمن های اسلامی

5-     دوران شهادت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تولد:

 

نام: رسول

نام خانوادگی: علیاری

شماره شناسنامه : 433

تاریخ تولد : 10/6/1348

محل تولد:روستای منامن – شهرستان خلخال

نام پدر : فرض اله                            نام مادر: قزقید

 

   تابستان روزهای آخرش را طی می كرد تا جایش را به فصل خزان بدهد ده روز از شهریور ماه سال چهل و هشت خورشیدی گذشته بود فرزندی در خانواده مشهدی فرض اله علیاری متولد شد فرزندی كه ششمین فرزند تولد یافته خانواده بود دو فرزند قبلی در همان دوران طفولیت براثر بیماری سرخك ازدنیا رفته بودند ولی این یكی با تمامی آنها تفاوت داشت انگار حرفهایی در دل داشت آمده بود تا به میهن خود خدمتی بكند پس ازتولد اسمش را برگرفته از فرزند پنجم كه فوت شده بود رسول گذاشتند رسولی كه خود رسول از طرف خدا بود رسول آرام آرام رشد كرد تا مثل همه بچه های روستایی همگام با پدر و مادر در كارهای كشاورزی و دامداری و گله داری به خانواده كمك می كرد علاقه خاصی به كمك كردن به خانواده و كار داشت هیچ وقت از كار و كشاورزی و گله داری خسته نمی شد وبا آن جثه ظریف و كوچك خود شادی آور خانواده بود بچه ای كه واقعا دوست اشتنی بود و كارهای خود را به گردن هیچ كس نمی انداخت بسیار سربه زیر و خجول و عفیف بود و از همان دوران طفولیت علاقه زیادی به مسجد و انجام فرایض دینی و مذهبی داشت  این فرزند از جنس بلور آسمانی با جسم زمینی از همان اول میل به زمین ماندن نداشت چون پرواز پرندگان را دیده بود وپرواز را درك كرده بود وزمین برایش قفسی بیش نبود .

   رسول كم كم رشد كرد تااینكه قدم به سن تحصیل یعنی 6 سالگی گذاشت آرا م آرام بایستی راهی مدرسه می شد تا آموختن یادبگیرد.

دوران تحصیل:

 

    در سال 1354 اسمش را در مدرسه یادبود روستای منامن ثبت نمودند تا با شروع فصل خزان راهی مدرسه و تحصیل علم گردد این بچه سر به زیر در بین دوستانش بسیار خجالتی ولی دوست داشتنی بود وقتی كه در محیط شروع به تحصیل نمود در كارهای كشاورزی و دامداری هم به خانواده كمك می كرد این كار باعث شده بود پشتكار بسیار زیادی داشته باشد ولی در اوایل پیروزی انقلاب با فوت پدر همه چیز عوض شد فشار بیشتر زندگی بر خانواده و نبود امكانات برای خانواده و ادامه تحصیل كار را مشكل كرده بود ولی با آن همه مشكل و كارهای زیادی كه انجام میداد به درس ادامه داد و كلاسهای اول تا پنجم را طی كرد ولی در پایه پنجم به علت فقر و نبود امكانات ترك تحصیل نمود و گفتگوهایی كه با آموزگاران دوران تحصیل رسول داشتیم كردار . اخلاق و پشتكار ش را می ستودند وبه پاكی و صداقتش قسم می خوردند به  دروس دینی بسیار علاقه داشت انگار كه الهام شده بود جنس تو آسمانی است بسیار فكر می كرد به خیلی مسایلی كه شاید در آن سن وسال برای یك نوجوان یا بهتر بگویم یك نونهال عجیب بود ومشكلات حاصله از زندگی و خانواده باعث شد در پایه پنجم ترك تحصیل كرده برای كمك به خانواده به دنبال كار برود.

 

دوران كار و تلاش:

 

   پس از ترك تحصیل در سالهای 1359و1360در روستا در مزارع مردم كار می كرد وازاین طریق خرج خانواده را در می آورد وحتی به گله داری هم می پرداخت پس از آنكه برادران بزرگش به گیلان مهاجرت كردند رسول هم با همان جثه دوست داشتنی با سن وسال كم خود به دنبال كار به گیلان رفت ودر آنجا در كارهای ساختمانی و كارگری مشغول شد و دستمزد هایش را برای امرار معاش خانواده به روستا می فرستاد پس از ماهها كار و تلاش در مورخه 10/1/61  در بانك ملت شماره 1101 خلخال  حساب بانكی بازكرد تا اینكه دستمزدهایش را در آن پس انداز كند مبلغ پس اندازش در آن موقع 500 ریال بود كه این دفترچه با همان پس اندازش باقی مانده است .

  رسول اهل كار و تلاش بود وهیچ وقت از زیر كار در نمی رفت در كارهای خانه هم به مادر و خواهر كمك می كرد وقوت قلبی برای خواهرش بود در روستا هم وقتی با دوستانش در یك جا جمع می شد بیشتر مستمع بود و اگر هم حرفی میزد بسیار سنجیده بود دوستانش همیشه از اخلاق و رفتارش تعریف می كنند و جای خالی نبودنش را حس می كنند .

  رسول در فصول تابستان در كارهای مزرعه علاوه بر خانواده به دیگران هم كمك می كرد و رفتار و حس نوع دوستی او بسیار ستودنی و پشتكار و تلاش وكوشش او قابل تقدیر بود و هیچ وقت از كاربسیار شكایت نكرده و همیشه از این حس لذت می برد چون حاصل دست رنجش را به خان واده می داد خانواده ای كه تنها او نان آورش بود.

 

دوران فعالیت در پایگاهها و انجمن های اسلامی پایگاهها و مدارس:

پس از تجاوز رژیم بعث عراق به جمهوری اسلامی ایران در 31 شهریور 1359 و اعزام نیروهای جوان ونوجوان به جبهه های دفاع مقدس برای دفاع از كیان میهن اسلامی و اسلام و قرآن در شهرها و روستاها ، همگام با سایر شهرها و روستاهای میهن عزیزمان از روستای منامن هم جوانان و روستاییان به جهت تكلیف برای دفاع عازم جبهه های جنگ می شدند رسول در این دوران بچه ای12،11 ساله بود وعشق و علاقه امام و اسلام باعث شده بود در پایگاهها و انجمنهای اسلامی فعالیت نموده وبا فرامین امام و قرآن آشنا شود و فقط به جهت كمی سن نمی توانست به مناطق جنگی اعزام شود در این سالها رسول در پایگاه روستای منامن و انجمن اسلامی منامن و انجمن اسلامی توحید هشتجین  فعالیت می كرد و كتابهای دینی و سیاسی و اعتقادی و رساله امام را مطالعه می نمود كتابهایی مثل قیام حسینی ( آیت اله دستغیب) امام حسن(ع) ( امیدوار) جزوه امام و شهادت ، ادعیه ها، احكام جبهه، سرودها و نوحه های بانوای كاروان و لبیك یا خمینی (آهنگران)، دعا ( كتابچی) حماسه شهدای غرب، آموزش قرآن و عم جزء و مجلات پاسدار اسلام سازمان تبلیغات اسلامی  را مطالعه و در صفحات آن دستخط هایی از خود به یادگار گذاشته است. جملات و دستنوشته هایی كه حرف دل و آرزوی او بوده است

   (قلب ما خون شد- چهره گلگون شد- حجت بن العسگری ازچه نمی آید – با شهیدان – من نمی دانم با اسیران من نمی دانم- در جماران من نمی دانم – با یتیمان – من نمی دانم – هركجا هستی بیا تاج سرمایی مهدی ای مولا  - نوگل زهرا – یاور رزمندگان – یاری نما ما را)

 این اشعار و جملات دلنشین زمزمه های نوجوانی است كه بلبل خمینی در جبهه های حق علیه باطل برای رزمندگان ترنم می كرد حرف دل عزیزی است كه خود آن راه را انتخاب و در رسیدن به آن پافشاری می كرد. عاشق شده بود عاشقی كه دركش برای زمینیها مشكل بود وبه آنچه كه می خواست رسید. چرا كه  در صلاه های شبانه اش هم از خدا آن را طلب می كرد.

  در اقامه نماز و تعقیبات آن مداوم بود و اهمیت بسیاری به نماز و مسایل دینی می داد و تعصب خاصی نسبت به اسلام و امام و قرآن داشت . وشبها در پایگاهها به خواند ن دعاهای كمیل و حدت و فرج می پرداخت و از اخبار جبهه ها آگاه بود ولی به علت كمی سن نمی گذاشتند در جبهه ها حضور یابد.

 در انجمن اسلامی منامن  فعالیت ودر روشنگری اهداف اسلام و امام تلاش می كرد وحتی به انجمن اسلامی پایگاه هشتجین در 12كیلومتری روستای منامن می رفت و روزانه و شبانه در جلسات آن شركت می كرد كه همیشه آرزو داشت یك رزمنده باشد و در جبهه های جنگ علیه ظلم بجنگد.

 

دوران شهادت:

 

پس از فعالیتهای بسیار در پایگاهها و انجمنهای اسلامی نمی توانست صبركند تا به سن 15 سالگی برسد دوست داشت هرچه زودتر راهی شود انگار الهام شده بود وقت رفتن است برای راهی شده چندین بار دور از چشم برادران سپاهی می خواسته سوار ماشین اعزامی ها شود كه بارها از این كارش جلوگیری كرده بودند ولی بالاخره كارخودش راكرد و به سیم آخر زد و شناسنامه اش را دستخوش تغییر نمود و تاریخ تولدش را از 1348 به سال 1347 تغییر داد تا سن قانونی اش به 15 برسد چون نوجوانان14 ساله را به جبهه اعزام نمی كردند.

  تاریخ تولد دستخورده كه خیلی واضح با خودكار بیك دستكاری شده بود و به سال1347 تغییر داده شده بود برادران راهم به خنده واداشته بود چون شوق و اشتیاق وافری را كه در چهره ی رسول می دیدند چاره ای جز تسلیم نداشتند . بالاخره رسول به انچه كه می خواست رسیده بود خودش را مرد حس می كرد و از خوشحالی داشت بال در می آورد آری واقعا بال در آورد وبه اوجها سفر كرد به هماجایی كه به آنجا تعلق داشت و در اینجا غریبه ای بیش نبود

  آری وقت سفر و جدایی فرا رسید سفری كه وعده دیدارش را خود در صحن اباعبدالله الحسین گذاشته بود و این جملات آخرین دستنوشته های شهید در حاشیه كتابها یش می باشد كه نوشته بود:

*- وعده گاه من در صحن اباعبدالله

*– تابگیرم در بغل قبر شهید كربلا  

*- خدایا خدایا تورا به جان مهدی تورا به عشق مهدی تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.

*- حسین حسین شعار ماست شهادت افتخار ماست.

آری اینها حرفهای دل شهید در آخرین روزهای اقامتش بود حرفهایی كه تفسیرش نیاز به دفترهای بسیاری دارد تا  رازهای آسمانی بودنش را درك كنند .

 شهید پس از اعزام به محل آموزشی برای مرخصی چند روزه به روستا آمد وپس از دیدار برای همیشه خداحافظی كرد  و موقع رفتن مشتاقانه قدم برمی داشت مادرش می گفت قبل از رفتنش به كمیته امدادامام خمینی (ره) رفت و اسم مار ا به عنوان مستضعف ثبت نام كرد و میگفت بعد از من كسی باید خرجی شمارا بدهد و در نبود من كمیته امداد از شما حمایت خواهد كرد و همینطور هم شد چون می دانست كه سفرش دراز و دیدارش آسمانی خواهد بود

 شهید در آخرین روزهای تابستان درتاریخ 30/6/63 در راه رفتن به نماز جمعه در مرند به درجه رفیع شهادت رسید و در راهی كه قدم برداشته بود و راهی كه آرزویش را داشت در همان راه هم به شهادت رسید و شهید راه نماز و اسلام و قرآن شد .  

 یادش گرامی  راهش پر رهرو باد.

 

نویسنده: التماس یوسفی منامن

شهدای روستای منامن سلامی گرم به همه بازدیدکنندگان وب سایت مــــــــــــــــــــنامـــــــــــــــن امیدوارم از این سایت نهایت استفاده رو ببرید و اگر کمبود یا کاستی از من دیدین به بزرگواری خودتون ببخشید.لطفا جهت پیشرفت سایت نظر بگذارید و به وبلاگ های دیگه خودم که در اینجا لینک شده هم سر بزنید... این سایت جهت معرفی هرچه بهتر استعدادهاروستای مــــــــــــــــــــــــــــنامـــــــــــــــن ایجاد شده است مطمئنا با نظرات و راهنماییهای شما عزیزان روز به روز شاهد پر بار تر و پر محتوی تر شدن سایت خواهیم بود :
معمولی متوسط بزرگ خیلی بزرگ
پیوندهای روزانه وب سایت منامن
نظر سنجی وب سایت منامن
ابر برچسب های وب سایت منامن
این سایت جهت معرفی هرچه بهتر استعدادهای روستای مــــــــــــــــــــــــــــــنامـــــــــــــــــــن ایجاد شده است عزیزانیکه مطالب وتصاویر جالبی درباره روستای مــــــــــــنامــــــــــــن دارند خواهشمندیم به ادرس ایمیل ما ارسال کنند manaman755@gmail.comنظرات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید . مطمئنا با نظرات و راهنماییهای شما عزیزان روز به روز شاهد پر بار تر و پر محتوی تر شدن سایت خواهیم بود .
پشتیبانی
سلامی گرم به همه بازدیدکنندگان وب سایت مــــــــــــــــــــنامـــــــــــــــن امیدوارم از این سایت نهایت استفاده رو ببرید و اگر کمبود یا کاستی از من دیدین به بزرگواری خودتون ببخشید.لطفا جهت پیشرفت سایت نظر بگذارید و به وبلاگ های دیگه خودم که در اینجا لینک شده هم سر بزنید... این سایت جهت معرفی هرچه بهتر استعدادهاروستای مــــــــــــــــــــــــــــنامـــــــــــــــن ایجاد شده است مطمئنا با نظرات و راهنماییهای شما عزیزان روز به روز شاهد پر بار تر و پر محتوی تر شدن سایت خواهیم بود -----------------------------

زیر باران

---------------------------------------- کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
--------------------------------------------------------
Up Page
کد پرش به بالای صفحه وب
-------------------------------- ---------------------------------------------------------

کدهای رایگان وبلاگ

------------------------------



کد پیغام خوش آمدگویی

  • لیزر
  • --------------------------------- کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک

    فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
    --------------------------------------

    ابزار وبمستر

    ------------------------------------------------ -----------------------------

    کد قفل کردن راست کلیک

    ------------------------------------------------------

    ابزار وبمستر

    -------------------------------------------------

    کد قفل کردن راست کلیک

    -------------------------------------------

    ابزار وبمستر

    ---------------------

    کد قفل کردن راست کلیک

    ---------------------

    هدایت به بالای

    قالب وبلاگ

    کدهای رایگان وبلاگ

    زیر باران