تبلیغات
سایت منامنwww.manaman.ir
photo #1
photo #2
photo #3
photo #4
photo #5
photo #6
photo #7
photo #1
photo #2
photo #3
photo #4
photo #5
photo #6
photo #7
photo #4
photo #5
photo #6
photo #7
باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
Sunset on Koh Phangan island
Shortly before sunset
Good sculpture on Koh Samui island
That is such cute barmaid you can see here
  • شماره تماس 09373666003
  • فرا رسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را حضور تمام شیعیان جهان تعزیت و تسلیت عرض می نماییم....ایران نقش
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
  • لطفا جمله های مورد نظر خودتان را جایگزین بفرمایید.
  • می توانید به تعداد جمله ها اضافه نموده و یا تعداد جمله های مورد نظر را کمتر نمایید.
  • همچنین طولانی بودن جملات در این بخش محدودیتی نداشته و اسکرول مربوطه بصورت خودکار جملات را بگردش خواهد گذاشت.

لیست تماتم مطالب منامن

  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیکم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکم فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ

    نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است، از این نعمت افسرده و بیزار نباشید
    (نزهه الناظر،ص 81)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب

    جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد.
    (تحف العقول ، ص 247)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    فَإنی لا أَرَی المَوتَ إلَّا السَّعادَةَ وَ الحَیاة مَعَ الظّالِمینَ إلّا بَرماًی

    به درستی که من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمکاران را جز محنت نمی دانم.
    (تحف العقول ، ص 245)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    مُجالَسَةِ أهلِ الدِنَاءَة شَر، وَ مُجَالَسَةِ أَهلِ الفُسُوقِ ریبَة

    همنشینی با سفلگان و افراد پست ناپسند است و همدمی گناهکاران موجب بدبینی مردم و از دست دادن اعتماد و اعتبار است
    (بحارالانوار، ج75، ص 122)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا

    کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت
    (مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69) (بحار الانوار، ج 44، ص 192 )
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    من دلائل العالم إنتقادة لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر.

    از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .
    (بحارالانوار،ج75،ص119)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَةِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ

    آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.
    (الکافی،ج2،ص373)(الکافی،ج4،ص117)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ

    بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است
    (التفسیر المنسوب الی الامام الحسن العسکری علیه السلام ص309)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ المَخلـُوق بسَخَطِ الخـالِق

    رستگـار نمی شوند مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد.
    (بحارالانوار،ج 44،ص383)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة

    هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع شود و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود.
    (کشف الغمة فی معرفة الائمه ج 2،ص 33)
جعبه حدیث


کدهای آهنگ مورد نظرتان را جایگزین نمایید

Read fullscreen

آخرین مطالب منامن

Recent Posts

موضوع مطالب منامن

Blog Categories

آرشیو مطالب منامن

Montly Archive

حدیث از امام حسین (ع)

Words of Imam Hussein

لحظه شمار

calendar

نویسندگان وب سایت منامن

Authors in this site

نوای سایت

site song - ali akbari

لینکهای مفیدمنامن


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1393/07/29/13930729095731330_PhotoL.jpg

آیت الله مهدوی کنی در 83 سال زندگی با برکت خود توانست شاگردان زیادی تربیت کند و گام های موثری در مسیر انقلاب اسلامی برداشت.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
صبح امروز پس از گذراندن دوره بیماری طولانی مدت در بیمارستان شهید رجایی دار فانی را وداع گفت.

آیت‌الله مهدوی کنی از 14 خرداد ماه سال جاری به علت عارضه قلبی در بیمارستان بهمن بستری شد و پس از حدود دو ماه به بیمارستان شهید رجایی منتقل شد.

آیت‌الله محمدرضا مهدوی کنی در 14 مرداد 1310 در روستای کن به دنیا آمد. ایشان پس از طی دوره دبستان در کن، وارد مدرسه علمیه لرزاده در تهران شد و از محضر مرحوم آیت‌الله برهان بهره‌های علمی و اخلاقی فراوان برد. ایشان دارای یک فرزند پسر و دو فرزند دختر هستند که همگی به تدریس در دانشگاه اشتغال دارند.

 

 

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1393/07/29/13930729095722875_PhotoL.jpg

 

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1393/07/29/13930729095731330_PhotoL.jpg

 

 

هجرت به قم

آیت‌الله مهدوی کنی در سال 1327 در سن 17 سالگی برای ادامه تحصیل به قم مهاجرت نمود و تا سال 1340 در محضر استادان مبارز آن زمان همچون حضرات آیات مشکینی، حاج شیخ عبدالجواد سده‌ای (جبل عاملی)، شهید صدوقی، سلطانی، مجاهدی، رفیعی قزوینی، شعرانی، علامه طباطبایی، آیت‌الله العظمی بروجردی، حضرت امام خمینی (ره) و آیت‌الله العظمی گلپایگانی دروس عالی فقه، اصول فقه، تفسیر، حکمت، کلام و دروس خارج فقه و اصول را آموخت.

 

پیگیری فعالیتهای سیاسی از مسجد جلیلی

آیت‌الله مهدوی کنی پس از بازگشت به تهران در سال 1340، در مدرسه مروی به تدریس علوم حوزوی مشغول شد و از سال 1342 امامت جماعت مسجد جدید‌التاسیس جلیلی در میدان فردوسی را پذیرفت. این مسجد پایگاه مناسبی برای فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی ایشان شد. مبارزات ایشان علیه حکومت طاغوت، باعث دستگیری‌های متعدد،‌ تبعید،‌ شکنجه و زندانی‌شدن ایشان شد. آیت‌الله مهدوی‌کنی آخرین عالمی است که در روزهای نزدیک پیروزی انقلاب اسلامی برای چندمین بار دستگیر و در آستانه پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی آزاد شد.

 

سوابق مبارزاتی

آیت‌الله مهدوی کنی با ورود به حوزه علمیه و آشنایی با دیدگاه‌های حضرت امام خمینی (ره) و مشاهده ظلم و ستمی که در حق اسلام، علما و مردم می‌شد، روش سیاسی حضرت امام خمینی (ره) را به عنوان شیوه‌ای که می‌تواند باعث احیای تشیع شود، برگزید. اولین دستگیری ایشان در سن 18 سالگی (1328 شمسی) در اردستان بود که به شکنجه، تبعید و زندانی‌ شدن ایشان و بعضی از طلاب و مبلّغان همراه منجر شد. با رسیدن این خبر به قم، مرحوم آیت‌ الله‌ العظمی بروجردی به نخست‌وزیر وقت (اقبال) اعتراض نموده و عنوان کردند که چرا فرزند مرا زده‌اید و دستگیر کرده‌اید.

 

عضویت در مجمع سیاسی حوزه علمیه

آیت‌الله مهدوی کنی، در داخل حوزه علمیه فعالیت سیاسی خود را شروع کرد. از جمله فعالیت‌های مهم ایشان عضویت در مجمعی سیاسی بود که افرادی چون آیات و حجج اسلام سعادت‌پرور (پهلوانی)، محمدی گیلانی، محفوظی، خادمی اصفهانی، شمس، سمندری، جنیدی، حاج شیخ عباس ورامینی و... در آن حضور داشت. بخشی از فعالیت‌های این مجمع صرف تحلیل فضای سیاسی کشور می‌شد. همچنین اعضای این مجمع سعی می‌کردند با خرید کتب کمونیست‌ها و ماتریالیستها، پس از مطالعه و مباحثه در برابر آنها پاسخ تهیه کنند و در جریانات سیاسی وقت حضور داشته باشند.

 

شرکت در جلسات بحث اقتصاد و حکومت اسلامی

از دیگر برنامه‌های ایشان، فعالیت‌ در مجامع علمی و سیاسی با حضور برخی دوستانشان مانند حضرات آیات شهید مطهری، شهید بهشتی، موسوی اردبیلی و... بوده است. در این جلسات مباحثی مانند اقتصاد اسلامی و حکومت اسلامی مورد بحث و بررسی بوده است که در نهایت منجر به تاسیس هسته‌هایی مثل جامعه روحانیت مبارز تهران و تهیه اساسنامه مبارزاتی و دینی برای آن شد.

 

تبعید به بوکان و مهاباد

فعالیت‌های آیت‌الله مهدوی‌کنی در مسجد جلیلی، جنبه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی داشته است. اصرار ایشان بر طرح دیدگاه‌های حضرت امام (ره) و فعالیت‌های سیاسی ایشان منجر شد که پس از چندین بار دستگیری و بازداشت کوتاه مدت، هجوم به منزل و ایجاد محدودیت برای سخنرانی، منبر و تدریس، نهایتاً در رمضان سال 1353 شمسی ایشان بازداشت و به بوکان تبعید شوند. در ادامه، پس از روشن‌ شدن نقش ایشان در پرونده دیگری که از پرونده عمومی طرفداری از حضرت امام (ره) سنگین‌تر بود، از بوکان به مهاباد و سپس به تهران اعزام می‌شود و در کمیته مشترک ضد خرابکاری و ساواک مورد بازجویی و شکنجه‌های جسمی و روحی قرار می‌گیرد.

 

ادامه مبارزه تا پیروزی انقلاب

بخشی از اتهاماتی که ساواک به ایشان وارد نمود، ارتباط با مبارزان ضد رژیم شاه و کمک مالی به خانواده زندانیان بود. ایشان به چهار سال زندان محکوم شد که پس از دو سال و همراه با فضای سیاسی سال 55 به همراه برخی دیگر از زندانیان سیاسی آزاد می‌شود. مبارزات آیت‌الله مهدوی کنی علیه حکومت طاغوت تا پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی زیر نظر حضرت امام (ره) ادامه می‌یابد. کتاب خاطرات آیت‌ الله مهدوی کنی، بیانگر نکات بسیار ارزشمندی از آن دوران و یاران زندانی مانند حضرات آیات طالقانی، هاشمی رفسنجانی، انواری و دهها تن از مبارزان روحانی، دانشگاهی و افراد سایر اصناف است.

 

سمت‌های اجرایی

آیت‌الله مهدوی کنی پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی سمت‌های مختلفی را عهده‌دار بوده‌ است که از جمله آنها می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

عضویت در حلقه اولیه شورای انقلاب از طرف حضرت امام خمینی (ره) که در پاریس به ایشان سپرده شد.

(حلقه اولیه شورای انقلاب شامل حضرات آیات شهید مطهری،‌ شهید بهشتی، شهید باهنر رحمهم الله و حضرات آیات خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی و مهدوی کنی بود. به تدریج اعضای دیگر روحانی و دانشگاهی با تصویب جمع به آنان اضافه شد.)

عضویت در کمیته استقبال از حضرت امام خمینی (ره)

سرپرستی کمیته انقلاب اسلامی (به عنوان اولین نهاد انقلابی مسلح برای حفظ انقلاب به پیشنهاد شهید مطهری (ره) و دستور حضرت امام خمینی (ره))

عضویت به عنوان فقیه در شورای نگهبان قانون اساسی(دو مرتبه)

نمایندگی حضرت امام خمینی (ره) در هیات حل اختلاف مسؤولان نظام و چندین ماموریت مشابه در حوادث مهم دوران انقلاب

وزارت کشور در کابینه شهید رجایی و شهید باهنر

نخست‌وزیری پس از شهادت شهیدان رجایی و باهنر

عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی به حکم حضرت امام خمینی (ره)

عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی به حکم حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری

مسؤولیت ستاد کمک‌رسانی به مردم مناطق بمباران شده

عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی

ریاست مرکز رسیدگی به امور مساجد

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام

مؤسس و دبیر کل جامعه روحانیت مبارز

ریاست دانشگاه امام صادق علیه‌السلام

تولیت حوزه علمیه مروی به همراه موقوفات وابسته به حکم حضرت امام خمینی (ره)

عضو و رییس مجلس خبرگان رهبری

 

 

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1393/07/29/13930729100912990_PhotoL.jpg

آثار علمی

بخشی از آثار علمی حضرت آیت‌الله مهدوی‌ کنی به قرار ذیل است:

تقریرات درس‌های خارج فقه آیات عظام بروجردی و خمینی

کتاب نقطه های آغاز در اخلاق عملی

کتاب اصول و مبانی اقتصاد اسلامی در قرآن

کتاب بیست گفتار

کتاب شرح دعای افتتاح

تدریس خارج فقه در دانشگاه و مدرسه علمیه مروی برای دانشجویان و طلاب دوره‌های عالی

تدریس آیات الاحکام در مدرسه مروی و آیات اقتصادی در دانشگاه امام صادق علیه‌ السلام

تدریس دوره‌های اخلاق اسلامی در دانشگاه امام صادق علیه‌السلام و حوزه علمیه مروی

صدها سخنرانی علمی در محیط‌های حوزوی و دانشگاهی

مصاحبه‌های علمی با مطبوعات و شبکه‌های تلویزیونی

راهنمایی چندین پایان‌نامه کارشناسی ارشد و دکتری

آیت الله مهدوی کنی یکی از افرادی بود که در دوران فتنه 88 با همراهی با ولایت، موضع‌گیری صریحی داشت و یکی از یاران با بصیرت نظام در آن شرایط بود.

وی با نظارت مستمر بر دانشگاه امام صادق (ع) توانستند شاگردان زیادی را در این دانشگاه تربیت کنند که هرکدام به عنوان بازویی برای انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی هستند.

 

مصاحبه مجله حوزه با آیت الله مهدوی کنی

ایشان سال‌ها پیش در مصاحبه‌ای به شرح زندگی‌نامه خود پرداخته بودند که متن کامل آن به شرح ذیل است:

حوزه: با تشکر از حضرت‌عالی که مصاحبه را پذیرفتید. در ابتدا شمه‌ای از زندگی تحصیلی و علمی خود را بیان کنید.

آیت‌الله مهدوی‌کنی: بسم‌الله‌الرحمن الرحیم. بنده، به سال 1310 هـ.ش متولد شدم و پس از تحصیلات دبستانی، به سال 1324 هـ.ش در چهارده سالگی، به حوزه علمیه وارد شدم و به تحصیل علوم دینی پرداختم. ابتدا به مدرسه سپهسالار - شهید مطهری - رفتم و چون محیط آنجا را مناسب نیافتم، پس از چند روزی، به مدرسه لرزاده، که مؤسس و سرپرست آن مرحوم آقای برهان بود، رفتم و مشغول به تحصیل شدم. مدت تحصیل من در این مدرسه، سه سال طول کشید. پس از آن، برای ادامه تحصیل، راهی قم شدم. سیزده سال در حوزه علمیه قم، به تحصیل پرداختم و پس از آن، به تهران بازگشتم.

حوزه: به چه انگیزه‌ای به حوزه علمیه وارد شدید و به سلک روحانیت در آمدید؟

آیت‌الله مهدوی‌کنی: در دوران رضاخان، بسیاری از مدارس علمی بسته شد و محدودیت‌ها و مشکلات به وجود آمده از سوی حکومت رضاخانی، سبب شده بود، تا شمار روحانیان کاهش یابد و نیاز به روحانی، به‌شدّت احساس می‌شد; از این‌رو، پس از شهریور بیست، که مدارس دینی دگربار آغاز به کار کردند، مرحوم پدرم، با این‌که اهل علم نبود، ولی بسیار به اهل علم و روحانیت علاقه داشت، دوست می‌داشت که در خانواده‌اش، فردی از اهل علم باشد. ایشان بنده را انتخاب کرد و به حوزه علمیه فرستاد، تا علوم دینی را فرا بگیرم.

اما انگیزه آن مرحوم: به یاد دارم، روز اولی که به همراه مرحوم پدرم به مدرسه لرزاده، خدمت آقای برهان رفتیم، آقای برهان، رو کرد به پدرم و گفت: «می‌خواهی فرزندت را وقف دین کنی، یا قصد مادی داری؟ اگر هدف‌های مادی داری، بهتر است که همین الان دستش را بگیری و بروی!» اشک در چشمان پدرم حلقه زد و گفت: «قصد خدمت به دین است.» همان‌جا تعهد کرد که هزینه تحصیل مرا بپردازد، به همین جهت، در تمام مدت تحصیل، حتی پس از ازدواج، به اندازه توان خود، به من کمک می‌کرد. بنابراین، انگیزه تحصیل من، علاقه شدید پدرم بود به دین و روحانیت و خلأ موجود در آن زمان و من هم پیرو ایشان بودم.

سوال: مرحوم برهان چه ویژگی‌هایی داشت و برای تربیت و رشد طلاب چه برنامه‌هایی را در مدرسه به اجرا گذاشته بود؟

آیت‌الله مهدوی‌کنی: پس از شهریور بیست که مدارس دینی دوباره آغاز کردند، در تهران، مدرسه لرزاده، پرتلاش‌ترین و منظم‌ترین مدرسه‌ها بود؛ آن‌هم به‌خاطر حضور مرحوم برهان و مراقبت‌های شدید ایشان بود. ایشان به‌حق وقت می‌گذاشت و برای تعلیم و تربیت طلاب، دل می‌سوزاند. می‌گفت: «اینان، فرزندان من هستند.» نسبت به تربیت و تهذیب طلاب خیلی مقید بود. از همان ابتد، شرط می‌کرد که طلبه باید به نوافل و تهجد شب، پایبند باشد.

هر شب، پس از نماز مغرب و عشا، برای عموم جلسه موعظه‌ای داشت که طلاب مدرسه هم، باید شرکت می‌جستند. اگر کسی در این جلسه، شرکت نمی‌جست، یا دیر حاضر می‌شد، بازخواست می‌شد. علاوه بر این، برای خصوص طلاب مدرسه، جلسه روضه‌خوانی، در مناسبت‌های گوناگون سال، در مدرسه گذاشته می‌شد که باید طلاب شرکت می‌کردند. در این جلسه‌ها، خود طلاب روضه می‌خواندند و سینه‌زنی داشتند. هر هفته هم، جلسه توسلی برای طلاب برگزار می‌شد. خود ایشان، در تمامی این جلسه‌ها و برنامه‌ها حضور داشت و بسیار علاقه‌مند بود که طلاب، با معنویت و مرتبط با خدا و ولایت تربیت شوند و برای رسیدن به این هدف بسیار تلاش می‌ورزید. گاه، نیمه‌های شب، به مدرسه می‌آمد تا از نزدیک، شاهد تهجد طلاب باشد.

ایشان، طلبه‌های مدرسه را به‌طور دسته‌جمعی، به عتبات مقدسه برد. در این سفر، که دو ماه طول کشید، برنامه‌های ویژه‌ای برای ما گذاشت: ده شب به مسجد کوفه ما را برد که در آن جا بیتوته و اعتکاف کردیم.در نجف، برنامه‌اش این بود که هر روز، ما را به دیدار یکی از علما و مراجع می‌برد. این سفر، برای ما از نظر معنوی، سفر بسیار خوبی بود. رفت‌وآمدهای طلاب مدرسه را زیرنظر داشت.

خاطره‌ای در این‌باره دارم که نقل می‌کنم: پدرم، خیلی علاقه داشت من خط بیاموزم و خوش‌خط باشم. به همین جهت، استادی را در خیابان ناصر خسرو دیده بود که به من خط بیاموزاند. هفته‌ای دو روز می‌رفتم پیش وی و تعلیم خط می‌گرفتم. مرحوم برهان، وقتی متوجه رفت‌وآمدهای من شد، پرسید: «کجا می‌روی؟» گفتم: «می‌روم تعلیم خط.» گفت: «برای یک جوان، صلاح نیست در خیابان‌ها راه بیفتد!» با این‌که آن وقت‌ها، یعنی پس از شهریور 1320، ظواهر و مظاهر دینی بهتر از زمان رضاشاه، رعایت می‌شد، به‌خاطر کم‌شدن فشارهای زمان رضاشاه، اما ایشان، به همین مقدار هم راضی نبود، از این‌روی گفت: «من برای شما معلم خط می‌آورم، تا شما را همین‌جا تعلیم دهد.»

چون گرایش به طلبه‌شدن کم بود، ایشان سعی می‌ورزید، همان مقدار کم را نگه‌دارد; طلبه‌های مدرسه را زود معمم می‌کرد. به یاد دارم، عوامل ملا محسن می‌خواندم که گفت: «باید معمم بشوید!» پدرم موافق نبود، می‌گفت هنوز زود است و شما به مسائل شرعی آشنا نیستید و مردم از شما مسأله می‌پرسند و شما نمی‌توانید پاسخ دهید. با این حال، آقای برهان بر معمم شدن من اصرار داشتند و من هم از ایشان اطاعت کردم و در روز عید غدیر، در مراسم جشنی که در مدرسه برگزار شد، با عبا و قبایی که ایشان به من عاریت داده بود - چون قد آقای برهان کوتاه بود، لباس‌های ایشان برای من ساز می‌آمد - و با عمامه‌ای که خود تهیه کرده بودم، ملبس به لباس روحانیت شدم.

ایشان این تقیّدها و برنامه‌ها را داشت که شاید برخی، چنین برنامه‌هایی را نپسندند، ولی از رهایی مطلق و بی‌برنامگی که در پاره‌ای از مدارس علمی دیده می‌شود، بهتر است و در مجموع، همین محدودیت‌ها و مراقبت‌های ایشان در تربیت و سازندگی طلبه‌ها بسیار مؤثر بود و در آن روزگار، طلبه‌های مدرسه ایشان، مورد توجه بودند، حتی در حوزه علمیه قم.

سوال: مرحوم آقای برهان، در نزد چه کسانی درس خوانده بودند و از چه پایه علمی برخوردار بودند؟

آیت‌الله مهدوی‌کنی: مرحوم برهان، از شاگردان مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی و مرحوم آقای شاهرودی بود. مرد وارسته و ملایی بود و تا رسائل و مکاسب، تدریس می‌کرد، البته از نظر علمی، نسبت به علمای بزرگی که در آن زمان در تهران بودند، شاخص نبود.

سوال: در تهران، از محضر چه کسانی استفاده کرده اید و اگر از ین روزگار، خاطره ای دارید، بیان کنید.

آیت‌الله مهدوی‌کنی: غیر از مرحوم برهان، استاد دیگرم، مرحوم آقای سلماسی بود که ادبیات را پیش ایشان خوانده‌ام. از محضر مرحوم آقای قاضی، امام‌جمعه دزفول هم بهره برده‌ام. ایشان به‌خاطر دوستی که با مرحوم آقای برهان داشت، تابستان‌ها به تهران می‌آمد. در دو تابستان، در خدمت ایشان، مقداری از سیوطی، و مغنی را فرا گرفته‌ام.

از آن روزگار، خاطره آموزنده‌ای به یاد دارم که نقل می‌کنم: روزی، پیش آقا شیخ رجبعلی خیاط، که از اوتاد بود و مرحوم قمشه‌ای به ایشان ارادت داشت، رفته بودم، تا بدهم برایم لباس بدوزد. رو کرد به من و گفت: «لباس برای چه می‌خواهی؟» گفتم: «می‌خواهم طلبه شوم.» گفت: «می‌خواهی طلبه شوی، یا آدم؟» گفت: «به‌عنوان پدر پیر، سفارشی تو را می‌کنم، همیشه به یاد داشته باش: در زندگی، کارها را فقط برای خدا انجام بده. به تمامی اعمالی که انجام می‌دهی رنگ خدایی بده، حتی به خوردن و خوابیدن.» کلام این پیر خیاط، اثر خاصی در دل من گذاشت و همواره، کلام او را به یاد می‌آورم و آرزو دارم چنان باشم که او می‌گفت.

سوال: در چه سالی به حوزه علمیه قم رفتید و در آن حوزه، از محضر چه اساتیدی بهره بردید؟

آیت‌الله مهدوی‌کنی: به سال 1328 یا 1327 هـ.ش در هفده، یا هیجده سالگی، برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم رفتم. ابتدا درمدرسه فیضیه و سپس در مدرسه حجتیه سکنی گزیدم. در تهران، تا مطول خوانده بودم; از این‌روی در حوزه قم، از همانجا، شروع کردم به تحصیل.

اساتیدی که از محضرشان بهره برده‌ام عبارتند از:

* سطوح عالی؛ آقایان: مجاهدی، آقا شیخ عبدالجواد جبل عاملی، سلطانی طباطبایی، نجفی مرعشی و شهید صدوقی.

* فلسفه؛ آقایان: علامه طباطبایی و رفیعی قزوینی.

* کلام؛ مرحوم شهید مطهری. ایشان، شرح تجرید تدریس می‌کرد. البته شرح تجرید، بهانه بود. ایشان از خارج، مطالب بسیار مفیدی ارائه می‌داد.

* خارج فقه و اصول؛ پنج سال از محضر آیت‌اللّه بروجردی استفاده کرده‌ام و نُه سال از محضر امام. البته در خارج فقه و اصول، از محضر اساتید دیگری هم بهره برده‌ام، ولی بیشتر و به‌صورت دائمی، از محضر این دو بزرگوار بهره برده‌ام.

* تفسیر؛ علامه طباطبایی، ایشان درس هفتگی تفسیر داشت که بنده شرکت می‌جستم. همین مباحث، مقدمه تدوین تفسیر المیزان شد.

سوال: کدام‌یک از اساتیدی که از محضرشان بهره برده‌اید، در شما بیش از همه تأثیر گذارده‌اند؟

آیت‌الله مهدوی‌کنی: غیر از مرحوم برهان که در شکل‌گیری اولی طلبگی من تأثیر گذارده، سه تن از اساتید بزرگوار که من از محضرشان استفاده برده‌ام، بیش از همه در شخصیت من اثر گذارده‌اند، هرکدام از جهتی.

از نظر جهت‌گیریهای فقهی و روش برخورد با مسائل فقهی، مرحوم آیت‌اللّه بروجردی; زیرا ایشان، در فقه، صاحب‌سبک بود. تا پیش از ایشان، روش معمول در درس‌های خارج، این بود که کتاب جواهر، محور قرار می‌گرفت و نقل اقوالی هم پیرامون آن و آن‌گاه اظهارنظر. اما مرحوم بروجردی، در هر مسأله‌ای به ریشه‌یابی تاریخی مسأله در فقه شیعه و اهل‌سنت می‌پرداخت و از این زاویه، افزون بر اهمیت دادنِ به آرای فقیهان پیشین شیعه، دیدگاه‌های فقیهان عامه نیز، مورد توجه قرار می‌گرفت. با این سبک و روش، نتیجه‌های بسیار شایسته‌ای به‌دست می‌آورد و به نکته‌های خوبی دست می‌یافت. به نظر من، مرحوم امام و آیت‌اللّه خویی هم، از این روش متأثر بودند.

از نظر سیاسی و اخلاقی، امام، بیش از همه در شخصیت من اثر گذارده است.

از نظر فلسفه و آشنایی با قرآن و افکار و اندیشه‌های نو، مرحوم علامه طباطبایی در من بسیار اثر گذارده است. (علامه طباطبایی، نقش بسیار مؤثر و کارآمد در حوزه‌های علمیه، به‌ویژه قم و حتی انقلاب اسلامی ایران، داشته است، نقشی که امروز شاید ناشناخته باشد.) به عقیده من، مرحوم علامه، در فکر و اندیشه حوزویان، تحولی عمیق ایجاد کرد که این تحول، غیر مستقیم، در انقلاب اسلامی نیز، مؤثر بود. این دگرگونی را ایشان به‌تدریج و با حوصله و خلوص تمام، ایجاد کرد.

زمانی‌که علاّمه طباطبایی به قم مشرف شده بود، نه‌تنها مباحث فلسفه مورد توجّه نبود، که بسیار از آن دوری می‌شد و هرکس دور مسائل فلسفی می‌گشت، از وی به بدی نام می‌بردند. مرحوم امام، این تنگناها را احساس کرده بود و از آن روزگار و جوّ حاکم بر آن شکوه داشت: «خون‌دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است… در مدرسه فیضیّه، فرزند خردسالم، مرحوم مصطفی از کوزه‌ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند; چراکه من فلسفه می‌گفتم. تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می‌یافت، وضع روحانیت و حوزه‌ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می‌شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت، منت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزه‌ها را حفظ نمود.»

در چنین فضایی، مرحوم علامه طباطبایی، وقتی نیاز را تشخیص داد، ابتدا در منزل خود، برای شماری اندک از فاضلان درس فلسفه را شروع کرد و کم‌کم، آن را به داخل حوزه آورد. آن مرحوم، برای این‌که بتواند درس را ادامه بدهد، از طرح مباحث حساسیت‌برانگیز، خودداری می‌ورزید. به یاد دارم وقتی به بحث وحدت وجود اسفار که رسید، با این‌که بحث دشواری بود، از آن گذشت و گفت: اینها را خودتان مطالعه کنید. یا اگر با عکس‌العمل تندی برمی‌خورد، به‌طور موقت، عقب‌نشینی می‌کرد و سرسختی نشان نمی‌داد، تا با مانع مهم‌تری روبه‌رو نشود و از هدف اصلی باز بماند.

از باب نمونه: آیت‌اللّه بروجردی، سر درس گفته بود: «شنیده‌ام برخی از طلاب، درس‌هایی می‌خوانند که نباید بخوانند.» البته این سخن، دو گونه تفسیر شد:

1 . گروهی تفسیر کردند که منظور آیت‌اللّه برجوردی کسانی است که درس فلسفه می‌خوانند.

2 . گروهی تفسیر کردند که منظور آیت‌اللّه بروجردی کسانی است که در حوزه برای ورود به دانشگاه درس‌های جدید را می‌خوانند.

ولی مرحوم علامه، تا این سخن را شنید، درس را تعطیل کرد. هرچه طلبه‌ها اصرار کردند; ایشان نپذیرفت. در جواب می‌گفت: «چون آقا فرموده‌اند که نباید درس باشد، ما هم درس نمی‌گوییم.»

آیت‌اللّه بروجردی، وقتی از قضیّه با خبر می‌شود، به علامه طباطبایی می‌گوید: «چرا درس را تعطیل کرده‌اید؟» علامه می‌گوید: «چون شما فرمودید، تعطیل کنم، تعطیل کردم!» آیت‌اللّه بروجردی می‌گوید: «منظورم این نبوده که شما درستان را تعطیل کنید، بلکه منظورم این بوده است که چنین درس‌هایی را هر کسی نگوید و همگانی نباشد.» گویا ایشان در پاسخ می‌گوید: «محدودیت از نظر شرکت‌کنندگان، بیشتر حساسیت برمی‌انگیزد، ولی سعی می‌شود مسائل به‌گونه‌ای مطرح شوند که ایجاد شبهه نکنند.»

تفسیر قرآن نیز چنین بود. در آن روزگار، در حوزه قم، درس تفسیر بود، ولی با همان سبک و روش عامیانه و همگانی، نه یک تفسیر علمی و طلبه‌پرور و آشناکننده با قرآن. مرحوم علاّمه با شگفتی می‌گفت: «مگر می‌شود انسان سی سال اجتهاد کند و با قرآن که منبع اصلی فقه ماست، آشنایی نداشته باشد؟ علمای ما در گذشته، به‌گونه مستقیم با قرآن سر و کار داشته‌اند، تفسیر نوشته‌اند، آیات‌الاحکام نوشته‌اند و…»

با این احساس خلأ و نیاز شدید به قرآن، تفسیر قرآن را در حوزه شروع کرد و به‌عنوان یک درسی که فاضلان حوزه، در آن لازم است گردهم آیند، جا انداخت. مطالبی را که ایشان در آن زمان در درس تفسیر قرآن مطرح می‌کرد، خیلی تازه و به‌روز بود. کافی است، نظری افکنده شود به المیزان، آن‌گاه درک خواهد شد که منظور من چیست. در آن روزگار، در فضای الحاد و میدان‌داری روشنفکری وابسته به بلوک شرق و غرب آن‌که توانست بگوید حوزه حرفی برای گفتن دارد، مرحوم علامه طباطبایی بود. وی با تأمل، اخلاص، پشتکارداری، توانایی علمی و… توانست تحولی عظیم در حوزه بیافریند و در تربیت و رشد بسیاری از شخصیت‌های موجود، که هر یک نقش مهمی در میهن اسلامی دارند، نقش ایفا کند.

سوال: چرا در آن برهه از زمان طلبه‌های تلاش‌ورز و با معلومات و با معنویت و فاضلان نقش‌آفرین، بیشتر به چشم می‌خورد، با این‌که اکنون، زمینه‌های رشد بیشتر و مهیاتر است و بازدارنده‌هایی که در آن زمان بوده، اکنون وجود ندارند؟

آیت‌الله مهدوی‌کنی: به‌نظر من، سه عامل، زمینه‌ساز بوده است:

1 . رودررویی با حکومت ضد مردمی و ضد دینی پهلوی و برخوردهای ناشایست آن، با روحانیت و دین، سبب می‌شد که روحانیان از هر جهت، خود را مجهز کند تا در برابر دشمنی این‌چنین، بتوانند قد عَلَم کنند.

2 . موج نوگرایی و نواندیشی در دنیا. این موج، همه محافل و مجامع علمی دنیا را تحت‌تأثیر قرار داده بود، از جمله ایران را. حوزه‌های علمیه نیز، نمی‌توانستند از این موج به دور بمانند و اثر نپذیرند. ناگزیر باید برای پرسش‌های گوناگون، پاسخ می‌داشتند و این به آگاهی‌ها و دانش‌هایی نیاز داشت که طلبه باید، با تمام توان در پی آنها باشد، تا از قافله واپس نماند.

3 . وجود اساتید قوی و نخبه در حوزه‌ها، به‌ویژه در حوزه قم که در جنبه‌های گوناگون دانش دین و دانش روز آشنایی داشتند و از مقام عرفانی بالایی برخوردار بودند، مانند شخصیت‌های بی‌بدیلی چون: آیت‌اللّه بروجردی، امام، علاّمه طباطبایی و…

4. وجود استعدادهای ممتاز و نمونه در حوزه که در وضع کنونی بیشتر جذب دانشگاه‌ها می‌شوند.

5. وجود اشتغالات و مسؤولیت‌های موجود پس از انقلاب که قهراً بسیاری از نخبگان را جذب می‌کند و در آن زمان، این مسئولیت‌ها نبود و طلاب بیشتر، به کار تحصیل می‌پرداختند.

سوال: از ابتدای آشنایی خود با حضرت امام خمینی بفرمایید.

آیت‌الله مهدوی‌کنی: ابتدای آشنایی من با حضرت امام، به نخستین مشکل فکری آن زمان من و پاسخ حضرت امام برمی‌گردد. از آمدن آیت اللّه بروجردی به قم، چیزی نگذشته بود که آیت‌اللّه سیّد ابوالحسن اصفهانی، به رحمت خدا پیوست. پس از رحلت آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی، سخن از مرجعیت آقای بروجردی بود. رژیم شاه هم در آن روز سیاستش بر این بود که مرجعیت، در ایران باشد; زیرا خود را تنها حکومت شیعه می‌دانست و می‌خواست از این راه، توجه شیعیان جهان را به خود جلب کند. البته به این سیاست (یعنی بودن نهاد مرجعیت عامه در ایران) تا آخر پایبند نماند و در این اواخر، به‌خاطر تضادی که با منافعش به وجود آمده بود، سیاست عکس آن را دنبال می‌کرد و تلاش می‌ورزید، مرجعیت عامه در ایران نباشد!

اما در آن دوران، یعنی دوران آقای بروجردی، تلاش می‌ورزید که مرجعیت در ایران باشد; از این‌روی، پس از رحلت آقا سید ابوالحسن اصفهانی، شاه پیام تسلیت خود را برای آقای بروجردی ارسال داشت و رسانه‌ها هم، به‌گونه‌ای از ایشان تبلیغ می‌کردند.

البته، مقام علمی و شخصیتی آقای بروجردی، برای بسیاری شناخته شده بود و نیاز به این تبلیغات و مطرح کردن‌ها نبود. این توجه و گرایش رژیم شاه به ایشان، اگر اثر منفی نداشت، به‌طور مسلم تأثیر مثبت برای ایشان نداشت.

چنان‌که استادم، مرحوم آقای برهان، به‌خاطر همین توجه رژیم شاه به آقای بروجردی، با اینکه مقام علمی آن بزرگوار را می‌ستود، برای تقلید، کسی را به ایشان ارجاع نمی‌داد و در عوض، آقای شاهرودی را در نجف و آقای حجت را در ایران، برای تقلید معرفی می‌کرد. می‌گفت: «تأیید مرجع، مربوط به حوزه‌ها و علماست، چرا باید رژیم شاه دخالت کند؟» در هر صورت، ما به پیروی از مرحوم برهان، از آقای حجت تقلید می‌کردیم.

به قم که آمدم، طلبه‌های تهرانی به من گفتند: «با وجود حضرت آیت‌اللّه بروجردی، جایی برای تقلید از آقای حجت نیست.» اینان، مرا در باب تقلید، به تردید افکندند و در این مسأله سرگردان بودم، تا این‌که مرحوم مولایی، که از سردمداران طلبه‌های تهرانی بود و حجره‌اش در فیضیّه، مرکز گردهم‌آیی طلاب تهرانی، به من گفت: «بهتر است شما این مسأله را از حاج آقا روح‌اللّه بپرسی. ایشان برای نماز، به مدرسه فیضیّه می‌آید. نظر ایشان در این مورد، صائب است.»

آقای مولایی هنگام نماز، حضرت امام را به من نشان داد. پس از نماز، خدمت آقا رفتم. عرض کردم: «آقا من از آقای حجت تقلید می‌کنم، به‌نظر شما، چه کسی اعلم است؟ ایشان نفرمود چه کسی اعلم است، ولی فرمود: «شما از آیت‌اللّه بروجردی تقلید کنید.» من هم، به فرموده ایشان، تقلیدم را از آقای حجت، به آقای بروجردی برگرداندم.»

این، نخستین آشنایی بود که پس از آن هم ادامه داشت و بیشتر شد. اتفاقاً با علامه طباطبایی هم، در همان ابتدا، در مدرسه فیضیّه آشنا شدم. یک‌وقت که ایشان برای نماز به فیضیه آمده بود، آقای سبحانی به من گفت: «ایشان را می‌شناسی؟» گفتم: «خیر.» گفت: «ایشان آقا سید محمدحسین قاضی است. خیلی ملاست. خصوصاً فلسفه خیلی‌خوب می‌داند. در منزل درس فلسفه می‌گوید، اگر می‌خواهی شرکت کن.» البته در آن زمان در حدّی نرسیده بودم که بتوانم از درس فلسفه ایشان بهره ببرم، ولی بعدها شرکت کردم.

در اینجا نکته‌ای را عرض کنم: در زمانی‌که ما در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل بودیم، بزرگان حوزه، آنان که خود نماز جماعت نداشتند، مقیّد بودند در نماز جماعت فیضیّه، شرکت بجویند. حضور اینان در نماز جماعت، درس آموزنده‌ای بود برای طلاب جوانی که وارد حوزه می‌شدند. چه خوب است که این سنت نیک، همچنان حفظ شود.

سوال: حضرت‌عالی، از وارد نشدن حضرت امام در زمان آیت‌‌اللّه بروجردی، در مسائل سیاسی و موضع‌گیری نکردن درباره مسائل حادّ سیاسی چون فدائیان اسلام و… با این‌که رجل سیاسی بود و آشنای به مسائل سیاسی و دخالت نکردن در امور حوزه، با این‌که طبق سلیقه و خواست ایشان اداره نمی‌شد، چه تحلیلی دارید؟

آیت‌الله مهدوی‌کنی: انسان در زندگی امام، به نکته‌هایی برمی‌خورد که جای درنگ و تحلیل دارد. می‌دانید که امام، کشف‌الاسرار را سنین جوانی نوشته است. بدون‌شک، این کتاب، یک اثر سیاسی نیز هست. بنابراین، ایشان از همان جوانی، اهل سیاست بوده و مسائل سیاسی زمان خود را خوب درک می‌کرده است. و در جریان مسائل سیاسی قرار می‌گرفته و شنیدیم که با رجال سیاسی حوزوی آن زمان، مانند آقای کاشانی و آقا سید محمدتقی خوانساری، سر و سرّی داشته و… با این حال، تا وقتی‌که آقای بروجردی در قید حیات بود، در زندگی امام، مسائل سیاسی بروز و ظهوری ندارد.

با این‌که جریان فدائیان اسلام در آن زمان، یک جریان سیاسی حوزوی بود و بسیاری به موضع‌گیری له، یا علیه کشیده شدند، ولی از امام، موضع‌گیری مثبت و یا منفی آشکار نسبت به فدائیان اسلام، دیده نمی‌شود که امروز هم، شاید برای بسیاری سوال‌انگیز باشد. بعدها، از امام نقل شد که امام با مشی مبارزه مسلحانه موافق نبوده است. همانند این روش را در مسائل مربوط به حوزه و چگونگی مدیریت آن می‌بینیم.

با این‌که حضرت امام، به روش اداره حوزه، انتقادهایی داشت، ولی هیچ‌گاه، به‌گونه آشکار، موضع‌گیری نکرد. امام حریم زعامت و ولایت حوزه تشیع را لازم‌الاحترام می‌دانست و چون زعامت و مرجعیت، با آقای بروجردی بود، امام به احترام ایشان، اقدامی خلاف‌نظر ایشان نمی‌کرد.

حضرت امام نظرات و سلیقه‌های شخصی خود را در همان حوزه درس خود اعمال می‌کرد. از باب نمونه: به یاد دارم، یک‌وقتی آقای بروجردی، گفته بود: «خوب است اساتید و مدرسین، هر روز، سر درس، حدیثی را به‌عنوان موعظه بخوانند.» وقتی یکی از شاگردان، این سخن آقای بروجردی را مطرح کرد، امام گفت: «اگر ایشان حدیث بفرمایند، ما هم حاضریم در درس ایشان حاضر شویم و استفاده کنیم.» لکن امام، سالی دو بار به هنگام تعطیل‌شدن حوزه موعظه می‌فرمود. تحلیل من این است که حضرت امام، در دوران زعامت آقای بروجردی و در برخورد با ایشان، براساس همان اعتقادی که به ولایتِ فقیه داشت، عمل می کرد.

ایشان، با وجود فقیهی چون آقای بروجردی در رأس امور حوزه و شیعه، چه در مسائل سیاسی و در مسائل حوزوی، احساس وظیفه نمی‌کردند و اگر هم دیدگاه مخالفی داشت، ابراز نمی‌کرد. نسبت به فدائیان اسلام، چون آقای بروجردی، روی خوشی به این جمعیت نشان نمی‌داد و فعالیت‌های آن گروه را به مصلحت حوزه آن زمان نمی‌دید، از این‌روی، امام هم، موضع‌گیری له یا علیه نمی‌کرد. البته خود امام هم، مبارزه مسلحانه را که بدون اجازه فقیه جامع‌الشرایط باشد، درست نمی‌دانست. ولی آن‌گاه که پس از رحلت آیت‌اللّه بروجردی، زعامت به ایشان منتقل می‌شود و (حضور حاضرین) مسئولیت را به دوش ایشان می‌گذارد، می‌بینیم که در تمامی مسائل سیاسی حضور فعال می‌یابد.

سوال: از چه تاریخی قم را ترک کردید و به تهران بازگشتید و چرا در حوزه قم، نماندید؟

آیت‌الله مهدوی‌کنی: تا سال 1340 هـ.ش در قم بودم و بسیار علاقه‌مند بودم که در قم بمانم، ولی مشکلات خانوادگی و اصرار پدرم بر آمدن به تهران، مانع از آن شد که در قم ماندگار شوم; از این‌روی پس از رحلت آیت‌اللّه بروجردی، به تهران آمدم.

سوال: حضرت‌عالی در حرکت‌های سیاسی که به انقلاب اسلامی ایران، به رهبری حضرت امام خمینی انجامید، نقش مهمی داشته‌اید، بفرمایید از چه زمانی وارد فعالیت‌های سیاسی شده‌اید؟

آیت‌الله مهدوی‌کنی: چون پدرم از نظر دینی خیلی پایبند بود، با کارهای رضاخان، به‌خصوص کشف حجاب بسیار مخالف بود. اساساً در روستای کَن هم، کارهای رضاخان، از جمله کشف حجاب، مورد انتقاد بود و مردم، نسبت به کشف حجاب، مقاومت می‌کردند. بنابراین، رژیم پهلوی در خانواده و در روستای ما شدیداً منفور و مطرود بود. پس از آن‌که وارد حوزه علمیه قم شدم، در جمع طلاب تهرانی قرار گرفتم که در آن زمان، در مسائل سیاسی شاخص بودند. از این‌روی، با نخستین حرکت سیاسی حوزوی آن زمان، که مرحوم نواب صفوی در مخالفت با دفنِ جنازه رضاخان در شهر مقدس قم به راه انداخت، که موفق هم شد، ما هماهنگ بودیم و از هواخواهان ایشان به شمار می‌رفتیم.

این تفکر سیاسی و ضد دین بودن دستگاه پهلوی، مرا بر آن می‌داشت تا در هر فرصت مناسبی که پیش می‌آمد مخالفت خود را ابراز کنم و با کسانی‌که علیه دستگاه حرکتی انجام می‌دادند، هماهنگ باشم. همین روحیه سبب شد که در اولین سفر تبلیغی، از دست عمال رژیم کتک بخورم و تبعید شوم.

هیجده سالم بود که به اتفاق یکی از دوستان: آقا سیّد جلال حسینی که اهل کحان بود و هم‌اکنون، به امامت و تبلیغ و ترویج مشغول است، و چند نفر از طلاب، به اردستان رفتم. آن سال، دهه فاطمیه، با ایّام نوروز، مصادف شده بود و از سویی، بهائیان، در اردستان خیلی فعال بودند. تصمیم گرفتیم به بهانه دهه فاطمیه، مجالسی را برپا کنیم، خودمان مجلس روضه‌خوانی گرفتیم. اولین روز، بنا شد آقای سیدجلال حسینی صحبت بکند. عده‌ای هم جمع شده بودند.

بهائیان، رئیس ژاندارمری را تحریک کرده بودند که مانع برگزاری مجلس روضه‌خوانی ما بشود. از طرف رئیس ژاندارمری، مأموری آمد و گفت: «رئیس ژاندارمری گفته است که فردا باید اینجا را ترک کنید.» آقای سید جلال حسینی گفت: «رئیس ژاندارمری بیخود کرده که چنین گفته است.» فردای آن روز رئیس ژاندارمری آمد. مرا خواست. من رفتم. به من گفت: «فوراً اینجا را ترک کن.» گفتم: «به چه دلیل می‌گویی اینجا را ترک کنم.» بین من و او، بگومگویی شد، سیلی به من زد.

ما را بردند به ژاندارمری. در ژاندارمری، بین آقای سید جلال حسینی و رییس ژاندارمری، بگو مگویی شد و آقای سید جلال، خیلی تند با رئیس ژاندارمری برخورد کرد. این بگومگوها، به‌خصوص که بخشی از آن در پیش مردم اتفاق افتاده بود، رئیس ژاندارمری را خیلی خشمگین کرده بود، از این روی دست‌های ما را بستند و بسیار کتک زدند که در بین از همه بیشتر آقای سید جلال کتک خورد. آقا سید جلال را به اصفهان فرستادند به‌عنوان زندانی، تا محاکمه بشود و مرا هم به قم فرستادند. سه روز سفر ما طول کشید. بین راه، شبی در مدرسه (باب ولی) کاشان گذراندیم.

ورود من با آن وضع، تأثیر بسیاری در طلاب کاشان گذاشت و آنان بسیار صمیمانه از من پذیرایی کردند و فردای آن روز، تمامی طلبه‌ها تا دم ماشین آمدند به بدرقه و این پذیرایی و استقبال و بدرقه، سبب دلگرمی و نشاط من شد و خستگی راه را از تن من به در کرد. از آن اقامت کوتاه در کاشان خاطرات خوشی دارم و دستاوردهای گرانبها. آن اقامت کوتاه، سبب آشنایی من با آقایان: امامی کاشانی، راستی، حلیمی، علم‌الهدی، خراسانی و چند نفر دیگر از طلاب کاشان شد و این دوستی‌ها در دوران مبارزات و انقلاب برکت‌های فراوانی داشته است. وقتی به قم رسیدم، شنیدم که جریان کتک‌خوردن ما به گوش آیت‌اللّه بروجردی رسیده است.

در آن زمان، رزم‌آرا رئیس ستاد ارتش بود و دکتر اقبال، وزیر کشور. آن روزها سخن از تشکیل مجلس مؤسسان بود. دکتر اقبال، وزیر کشور، برای این موضوع، به نزد آیت‌اللّه بروجردی آمده بود. آیت اللّه بروجردی، جریان کتک خوردن ما و توهین به ما را در اردستان به دکتر اقبال گفته بود و با حالت ناراحتی ابراز داشته بود: «چرا ژاندارمری اردستان، به فرزندان من این چنین توهین کرده است؟ باید رسیدگی شود.» آن روز، من در منزل آقای بروجردی بودم. مرا به آقای دکتر اقبال معرفی کردند. دکتر اقبال از من پرسید: «شما کتک خورده‌اید؟» گفتم: «بله.» گفت: «رسیدگی می‌کنم!» رسیدگی کردند و به احترام آقای بروجردی، مسئولین اردستان را عوض کردند و رئیس ژاندارمری اردستان را شش ماه تعلیق کردند.

جریان دیگر سیاسی که من در آن فعالیت داشته‌ام، مربوط می‌شود به دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت. در آن زمان، مسأله انتخابات مجلس شورای ملّی مطرح بود; آیت‌اللّه کاشانی و آیت‌اللّه سید محمدتقی خوانساری، اعلامیه داده بودند بر لزوم شرکت عموم مردم در انتخابات. از این‌روی، ما طلاب هم‌فکر و هم‌عقیده، شرکت فعال داشتیم و مردم را به شرکت در انتخابات فرا می‌خواندیم.

در فیضیه، اطلاعیه این دو بزرگوار را از دیوار کنده بودند. شب متنی را مبنی بر لزوم شرکت در انتخابات، به فتوای این دو بزرگوار نوشتم و به دیوار زدم و تهدید کردم: «اگر کسی آن را پاره کند، تنبیه می‌شود.»

در قم، دو نفر کاندید بودند:

1 . آقای تولیت که کاندیدای رژیم بود.

2 . مرحوم سید مهدی رضوی که مرد متدین و مستقلی بود و می‌توان گفت: کاندیدای روحانیت بود.

ما طلاب هم‌فکر و هم‌عقیده، از مرحوم سید مهدی رضوی، حمایت می‌کردیم و به نفع ایشان، در انتخابات تلاش می‌ورزیدیم.

حرکت دیگر سیاسی که تاکنون ادامه داشته، پشتیبانی از امام و حرکت عمیق و بنیانی سیاسی ایشان بوده است. پس از رحلت آیت‌اللّه بروجردی، امام، به طور علنی مواضع سیاسی خود را اعلام کرد و شاگردان و دوستداران امام، هر کجا که بودند از این موضع‌گیری‌ها حمایت می‌کردند. من هم به سهم خودم، در محلّی که انجام وظیفه می‌کردم، مردم را به تقلید از امام فرا می‌خواندم و از موضع‌گیری‌های ایشان حمایت می‌کردم.

در سال 1340 که از قم به تهران آمدم، در مسجد جلیلی، واقع در میدان فردوسی، به امامت‌جماعت و تبلیغ، مشغول شدم و درمدرسه مروی، به تدریس پرداختم. در تهران بودم که حادثه پانزده خرداد رخ داد. خبر دستگیری امام، به ما رسید. پس از تحقیق و اطمینان به درستی خبر، به دوستان مسجد زنگ زدم و جریان را گفتم. از دوستان خواستم که از مغازه‌داران اطراف مسجد بخواهند که مغازه&z

طراحی پوسته منامن از :   ایران نقش

Copyright © 1997-
تمام حقوق سایت متعلق به منامن : سایت منامنwww.manaman.ir - آیت‌الله مهدوی‌کنی به ملکوت اعلی پیوست+ سوابق یار باوفای انقلاب از ولادت تا وداع ()کامل می باشد